ذبيح الله صفا

1218

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

متأخرين كه پيش از وى گام‌سپر وادى تازه‌گويى بودند نيز بدين روش ولوع تمام داشتند ، اما او اساس سخنورى بر همين طرز نهاد و اين قانون شگرف را بدست آيندگان قوافل وجود داد ، بلكه سخن را بمرتبه‌يى نازك ساخته كه تا موشكافان بزم معانى امعان نظر به روى كار نيارند ، سررشتهء آن بدست نيايد و هر قدر كه تعمق به كار برند لطائف ديگر حاصل آيد ، و معهذا كلامش رطب و يابس بسيار دارد » . مير غلامعلى آزاد بلگرامى در سرو آزاد او را « شاعر ادابند » و « موجد انداز « 1 » هاى دلپسند » خوانده است . ازوست : بادهء گل بىخمار عيش گلستان رسا * سرو ز مستى كند تكيه بدوش هوا ساقى تكليف مست ياد ورع دلخراش * باده نخوردن ستم توبه نمودن خطا بس‌كه طراوت چكيد از گل ابر بهار * ذرهء لب‌بسته شد قطرهء بحر هوا سبزهء سيراب موج نسخهء عمر ابد * ديده ز خاك چمن جلوهء آب بقا مىكشم از سوز دل سرمهء بيگانگى * تا نگهى مىكنم با نگهى آشنا اى بغمت همنشين عيش و طربهاى ما * بستهء چشمت نگه بندهء شرمت حيا خوى تو الفت‌نواز ناز تو دشمن‌گداز * صلح تو ديرآشتى جنگ تو زودآشنا شوخى و ناز و نياز محرم راز همند * عمر محبت دراز رشتهء الفت رسا شورش بحر جنون قافلهء موج خون * مرحلهء عشق تو سلسلهء شوقِ پا مستى جاويد را سرمهء ناز تو كرد * آنكه ز حيرت كشيد چشم مرا توتيا جلوهء صياد عشق داد غبارم بباد * گردش چشم غزال حلقهء دام وفا عمر ابد مىچكد از دم تيغ ستم * حلقهء فتراك عشق چشمهء آب بقا شد ز ره انتظار دل ز طپيدن غبار * چند خورد از كسى وعده فريب وفا در ره آزادگى منزل آرام نيست * كوشش بيهوده چند در گرو دست و پا

--> ( 1 ) - انداز را بمعناهاى مختلف مانند قياس و مقياس و نظاير آن آورده‌اند . در تعبيرى نظير آنچه در متن مىبينيم بيشتر معنى شيوه و طرز و روش مىدهد . اسير گويد : انداز لطفش از گل و گلزار تازه‌تر * بىمهريش ز گرمى بسيار تازه‌تر